۵.۲.۸۸


ترانه آب دريا



دريا
لبخند می‌زند از دور
دندان‌هااز کف
لب‌ها از آسمان.

- چه می‌فروشی دخترِ بی قرار،
سينه گشوده در باد؟

آبِ درياها می‌فروشم، آقا
آبِ درياها.

- چه با خود می‌بِری جوانکِ گندمگون،
به‌خونت آميخته؟

آب درياها می‌بَرم، آقا
...آب درياها.

- اين اشک‌های شور،
از کجا می‌آيند مادر؟

آب درياها می‌گريم، آقا
....آب درياها.

- قلبِ من و اين تلخکامیِ ژرف
از کجا می‌آيد؟

آب درياهاست که تلخکام می‌سازد اين سان،
آب درياها


دريا
لبخند می‌زند از دور.
دندان‌ها از کف،
لب‌ها از آسمان.

فدریکو
گارسیا لورکا

/
خسروناقد

هیچ نظری موجود نیست: