آن روزی که روشنفکران در طبقه سوم ساختمانی در مرکز، در سمیناری درباره 'پسامدرنیسم' شرکت کرده بودند ،پسآب لوله کشی معیوب ساختمان , باقیمانده پی سالم ساختمان را هم بهم ریخت.
موقع شب در خیابان ، مردم برای سرگرم شدن با سینمای محبوبشان، تا دیر وقت پشت گیشه صبر کردند.
همه ی آن روزها ،تلویزیون به نقطه میعاد مردم و "مسئولین" مبدل شد.
و آنجا و همه جای دیگر می شد که ذره ای از همه چیز را پیدا کرد
آغشتگی فراگیر شد
...
و بی مبالاتی اسفنج در کشیدن آبهای جامانده به تنش (تا حد ممکن)، مسئله عادی شناخته شد...
خیلی زود مردم 'ده نمک' را به عنوان مرکز فرهنگی و اجتماعی مملکت برگزیدند
و 'شور' همه جا را فرا گرفت
.
۲ نظر:
چه زيبا و دلنشين نوشتي
بر دل نشست
و البته هرچند اين " آغشتگي فراگير است" ولي من و تو ميتوانيم و بايد اصلاحگران خوبي براي اين آشفتگي باشيم و دعا ميكنم روزمرگي و حضور در بطن اين گرداب ما را در خود غرق نكند ... ساحل زيبا نزديك است همتي بايد كرد...
زیبا و دلنشین نوشتم؟
...در باره پس آب و اسفنج و ده نمکی ؟
ارسال یک نظر