۲۱.۶.۸۸

`
`
د و روز پيش، كنار يك راه فرعی دور تر از اين ساختمان چند گل لاله ديدم.
`
به نظر مي رسد آنهاهميشه گل هاي قشنگ ولي تلخي بوده اند
و آدم را ياد ترانه هاي کم شنيده شده و نشنيده مي اندازند
`
( البته من درست نمی دانم كه آدم چطورمي تواند ياد ترانه هايي كه خودش نشنيده بيفتد... )
`
لاله هاي سرخ
`
هميشه انگار كه دست نيافتني هستند
و فكر مي كني دارند به چشمهايت خيره نگاه مي كنند
`
.

۳ نظر:

علي گفت...

گفتي: "درست" نمي داني كه آدم چطور مي تواند ياد ترانه هايي كه خودش نشنيده بيفتد
اما فكر مي كنم حدسهايي داري كه چطور...
دمت گرم اگر بگويي آنها را

مصطفی گفت...

man yek idehaei daram ali, vali dar aslesh hadshaye khode man ke nistand

مصطفی گفت...

zemnan taghriban hameye in Ideha janbeye 'gheyre metaphysici' darand