۱۶.۲.۸۹

.



قضیه از این قرار بود که وقتی‌ همین چند روز پیش به شکل ناگهانی از خواب پریدم متوجه شدم که خواب خیلی‌ ترسناکی دیده ام....جزییاتش بماند .

موجودات مخوفی که اعلام حضور کرده اند و تو در یک وضع ترس و درماندگی توی یک جور جاده‌ای هستی


با توجه به شکل بخصوصی که من به خواب‌هایم نگاه می کنم و طبق آن این اشکال ترسناک نه مربوط به بیرون که مربوط به یک جائی در درون خودم می شوند

و با توجّه به اینکه من در دو روز گذشته اش هیچ جور افسردگی خاصی‌ نداشته‌ام و بر عکس حالم به یک دلایلی خوب هم بوده و نیز شب قبلش شام سنگینی‌ هم نخورده بوده‌ام ! و با توجّه به اینکه هر کسی‌ حق دارد با خواب خودش که فقط به خودش مربوط میشود درگیر بشود... باید اعتراف کنم که این یک خواب ناجور و ترسناکی برای من محسوب می شود

که برطبق آن بخشهای پنهان و خطرناکی از اینجانب(احتمالا هم فقط بعضی‌ هایشان) اعلام حضور می کنند

و به شکل تاسف آوری حالم از خودم بد می شود


با خودم فکر می‌کنم که بنی آدم ناگهان به چه موجود ترسناک و کثیفی می تواند تبدیل بشود.


البته بعد خوابم نمی برد ،

می‌خواهم آب به صورتم بزنم اما جرات جلوی آئینه رفتن را هم ندارم ...که یک جورهایی الان در واقع علاقه‌ ای به دیدن ریخت این احمق ندارم



.


۲ نظر:

مجتبا گفت...

خواب هاي من هم مكرر شده اند اين روزها و مانده ام باهشون چه كنم!

Unknown گفت...

che ajib che etefaghist