( عنوان جانبی: بریزید دور ، آقا )
« تقدیم می شود به پیمان وکیان»
قضیه ای که من شاهدش بودم و نقل می کنم احتمالا برای بزرگترها
( که تقریبا همه چیز را می دانند) خواندنش خسته کننده است:
مکان وقوع داستان: باغ کوچکی در ناحیه مشرق
شخصیتها: _مانا در نقش پسربچه
آن روز آفتابی پسربچه در باغ کوچک به پدر بزرگش رسید که با یک قیچی باغبانی
به کار مشغول بود و ازش پرسید که چکار میکند .
او پکی به چپقش زد و جواب داد که دارد هرس می کند .
_ جدا کردن شاخ وبرگ اضافه و بی حاصل ( و تلنبار)
تا بعدش نور به شاخه های این درخت سیب برسد
و شیره ی درخت به جوانه های زایشی برسد ، تا بعد ، شاید شکوفه بدهند ؛
خیلی چیزها هست که باید حذف کرد .
بعد هم پسربچه با ظرف دستش پای درخت سیب را آب داد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر