۲۷.۶.۸۷

               قضیه ی هرس
        ( عنوان  جانبی:    بریزید  دور  ، آقا  )  
                      
                                                  « تقدیم می شود به پیمان وکیان» 
                                                                    
 قضیه ای که من شاهدش  بودم  و نقل  می کنم  احتمالا  برای  بزرگترها
( که  تقریبا همه چیز را می دانند) خواندنش  خسته  کننده است:

مکان وقوع داستان:  باغ کوچکی در ناحیه مشرق
شخصیتها: _مانا  در نقش  پسربچه
         _پدربزرگ  در  نقش  خودش !:

   آن  روز آفتابی  پسربچه  در باغ  کوچک    به پدر بزرگش  رسید که با یک  قیچی  باغبانی
  به کار مشغول   بود و  ازش  پرسید  که  چکار  میکند .
 او   پکی  به  چپقش زد و جواب داد  که دارد  هرس  می کند .
 _........؟  
  _ جدا کردن شاخ  وبرگ  اضافه  و بی حاصل (  و  تلنبار) 
 تا بعدش  نور به  شاخه های  این  درخت  سیب  برسد
  و  شیره ی درخت به جوانه های زایشی  برسد ،   تا  بعد  ، شاید  شکوفه بدهند ؛
                     خیلی چیزها هست    که باید  حذف  کرد .
   
  بعد  هم    پسربچه  با  ظرف  دستش     پای   درخت  سیب  را  آب داد
 که  هم سن   خودش  بود.   

هیچ نظری موجود نیست: